پايگاه اجتماعی مازندراني و كاربرد آن
پايگاه اجتماعی مازندراني و كاربرد آن دراستان مازندران
(يافتههای یک پژوهش ميدانی)
1: مقدمه
تحولات اجتماعي، اقتصادي ، سياسي و فرهنگي در سالهاي اخير به همراه توسعهي صنعت، تكنولوژي و ارتباطات موجب گرايش گويشوران زبانهاي بومي و اقليت به زبانهاي رسمي، ملي و معتبر شده است و اين روند عاملي براي تضعيف جايگاه و تهديدي براي بقاي زبانهاي اقليت به حساب ميآيد. به طور طبيعي، زبانهاي محلي ايران نيز از اين قاعده مستثني نيستند. مازندراني يكي از زبانهاي محلي در شمال كشورمان است كه در سالهاي اخير كاربرد آن در حوزههاي مختلف كاهش يافته و فراگيران اين زبان در نسل جوان هر روزه كمتر ميشوند. هدف اين پژوهش به دست دادن شواهدي در مورد جايگاه اجتماعي اين زبان و ميزان كاربرد آن در حوزههاي مختلف در استان مازندران است. همچنين، اين تحقيق در پي سنجش نگرش گويشوران نسبت به اين زبان و بررسي تاثير عوامل اجتماعي بر كاربرد آن است. نظر به اهميت زبان به عنوان بخشي از فرهنگ يک ملت، اين پژوهش و پژوهشهايي از اين دست بسيار با اهميت تلقي ميشوند و کاربردها و فوايد زيادی بر آن مترتب است. از جمله فوايد اين پژوهش میتوان به موارد زير اشاره کرد: آشنا ساختن گويشوران با واقعيت های موجود و آگاهـی دادن در مورد پيامدها و عواقب ادامه يافتن روند موجود. تهيه اطلاعات برای مسئولين و دست اندرکاران امور فرهنـگی منطقه و ترغيب آنها برای تلاش در جهت حفظ و بقای اين زبان . به کارگيری اطلاعات فراهم آمده برای هرگونه برنامه ريزی در جهت تغييـر وضع موجـود. ايجاد زمينه و انگيزه لازم برای پژوهشگران اجتماعی جهت روی آوردن به مطالعه اجتماعی زبان مازندرانی. ترغيب زبانشناسان درجهت مطالعه ساختار و واژگان اين زبان و ثبت وضبط واژهها، اصطلاحات و ويژگيهـای منحصر به فرد اين زبان که در صـورت نابودی آن ممکن است برای هميشه از دست برود.
2 : روش پژوهش، جامعه آماري و گردآوري دادهها
اين پژوهش يك مطالعهي ميداني از نوع توصيفي است كه ضمن تجزيه و تحليل دادهها و توصيف واقعيتهاي موجود به بررسي تاثير برخي عوامل اجتماعي به عنوان متغيرهاي مستقل بر ميزان كاربرد زبان مازندراني در حوزههاي مختلف به عنوان يك متغير وابسته ميپردازد. در اين پژوهش، از روش تحليل حوزهای پيشنهادی فيشمن استفاده شده و در تهية پرسشنامه و حوزهبنديها از پژوهش خانم سوزان گل (1979) الگوگيري شده است.
هر سه روش معمـول برای جمع آوری اطلاعات در پژوهشهای ميـدانی، يعنـی پرسشنامه، مصاحبه و مشاهده، در اين بررسی مورد استفاده قرار می گيرند. از آنجايي که پرسشنامه در اغلب شرايط عمـلیتر و آسانتر است و به محقق امکان مطالعه و بررسی نمونههای بزرگتـری را میدهد، بنابراين از پرسشنامه به عنـوان روش اوليـه در گردآوری گسترده اطلاعات استفـاده شده و از مصاحبه و مشاهده در مـوارد ممکن و به عنوان روشهاي عمقي بهره گرفته شده است.
افراد پرسششونده شامل دانش آموزان دختـر وپسـر مقطع متوسطـه ( گروه سنـی 14-18 ساله) و گروههای سنی30-40 ساله و بالاي 50 ساله در پنج شهر آمل، نور، بهشهر، رامسر و ساری و 12 منطقه روستايي در اين شهرها میباشند.
برای افراد بیسواد يا کمسواد از روش مصاحبـه استفاده شده است. در ضمن برای بررسـی تاثير عامل شهرنشينـی، نمونهها به ميزان مساوي از مناطق روستايـي و شهري انتخاب شدند. در جامعه شهري در هر گروه سني 200 نفر ( مجموعا" 600 نفر) و در جامعه روستايـي نيز در هر گروه سني 200 نفر (در مجموع 600 نفر) برای تکميـل پرسشنامـه به ميزان مساوي از هر دو جنس انتخاب شدهاند. به اين ترتيب، حجم نمونه مـورد بررسی به 1200 نفر مي رسد. علاوه بر پرسشنامهها، نگارنده به ثبت 240 مورد از مشاهدات خود درباره ميزان كاربرد مازندراني در شهر آمل پرداخته است.
3 : پيشينهي مطالعات اجتماعي زبان
اصولا مطالعاتی که با عنوان گويششناسی سنتی در قرن نوزده و نيمه اول قرن بيستم در جريان بود بستر لازم را برای پيدايش مطالعات اجتماعی زبان فراهم نمود. در ادامه، مطالعات انجام شده توسط جامعهشناسان زبان نشان داد که در کنار عوامل جغرافيايی، عوامل اجتماعی نيز موجب بروز اختلافات و تغييرات زبانی در يک جامعه زبانی واحد میشوند. برای نمونه، پژوهش مکديويد در سال 1948 در زمينه تلفظ /r/ بعد از واکههای انگليسی در منطقهي کارولينای جنوبی نشان داد که اين ويژگی مختص يک منطقه خاص نيست و بين ميزان تحصيلات و سن افراد و درصد ظهور اين ويژگی رابطه وجود دارد. و يا به عنوان نمونهای ديگر، تحقيق جان فيشر در سال 1958 در مورد تلفظ (-ing) در زبان انگليسی در منطقه نيوانگلند نشان از تأثير سن، جنسيت و موقعيت گفتار در استفاده از يکی از دو صورت [-in] يا [-iŋ] در آخر کلمات داشت.همچنين پژوهش ولفرام در شهر ديترويت آمريکا نشان داد که مجموع درصد ظهور ويژگيهای معتبر در گفتار زنان بيش از مردان است.
از دههي 1960، ويليام لباو، استاد زبانشناسی دانشگاه پنسيلوانيا، تحقيقات خود را به صورت علمیتر مطرح کرد و تا حد زيادی مشکلات عملی و روششناختی را که بر سر راه مطالعات اجتماعی زبان وجود داشت، بر طرف ساخت . او در بررسيهايش در شهر نيويورک نشان داد که آن دسته از ويژگيهای زبانی که دارای اعتبار کمتـری هستند بيشتر در رفتار زباني طبقات پايين اجتماع مشاهده ميشوند. همين پژوهشها مشخص ساختند که عوامل اجتماعی علاوه بر ايجاد اختلافات زبانی ميتوانند موجب حذف یک زبان از يک جامعه دو زبانه و جايگزينی آن با يک زبان رسميتر شوند. مجموعه مطالعات فيشمن در سال 1966 در مورد ميزان پايبندي به زبان مادري در ميان گروههاي مهاجر در ايالات متحده كه به روش تحليل حوزهاي صورت گرفت، از اولين تحقيقات مدون در زمينه حذف (مرگ) زبان به حساب ميآيد. بررسيهاي سوزان گل در سالهاي 1978 و 1979 در منطقه دو زبانه اوبروارت در شرق اتريش نيز نمونهاي از حذف زبان را نشان ميدهد. نانسي دورين در سال 1981 نمونه ديگري از تغيير(حذف) زبان در حال پيشرفت را در منطقهي سادرلند شرقي در شمال اسكاتلند گزارش كرد.
در ميان بررسيهاي انجام شده در زمينه حفظ زبان ميتوان به پژوهش ليبرسن در سال 1972 در جامعه انگليسي- فرانسه زبان در مونترال كانادا اشاره كرد. پژوهش ديگري كه يك نمونه جالب از حفظ، و در عين حال حذف زبان را نشان ميدهد توسط فسولد در سال 1980 در ميان جامعه سرخپوستان تيوا در منطقه تائوس در ايالت نيومكزيكو صورت گرفته است.
جيمز كرافورد (1998) بر اين نكته تاكيد ميكند كه روند زوال در بين زبانهاي بوميان آمريكاي شمالي بسيار حاد است. وي به بررسي روند زوال يكي از اين زبانها، يعني زبان ناواهو در طي سالهاي بين دهه 1930 تا دهه 1990 ميپردازد. بررسيهاي مايكل كراس در مورد زبانهاي بوميان آلاسكا در فاصلهي سالهاي 1992 تا1995 حقايق تلخي را در مورد اين زبانها روشن نموده است. از 20 زبان زنده بوميان در منطقهي آلاسكا تنها دو زبان به شيوه سنتي فراگرفته ميشوند و از والدين به فرزندان انتقال مييابند.
در طول دهه گذشته پزوهشهايی در اين زمينه در کشورمان صورت گرفته است که برای رعايت اختصار تنها به ارائه فهرست اين پژوهشها بسنده ميکنيم:
1- پژوهش ذوالفقاري (1376) در مورد گويش بختياري در شهر مسجد سليمان .
2- پژوهش بشيرنژاد (1379) در مورد جايگاه و كاربرد مازندراني در شهر آمل.
3- پژوهش رضاپور(1379) در زمينه رمزگرداني در بين افراد دو زبانه فارسي- مازندراني در شهر آمل.
4- پژوهش شاهبخش (2000) دربارهي زبان بلوچي.
5- پژوهش مشايخ (1381) در مورد كاربرد فارسي و گيلكي در دو گروه سني مختلف در شهر رشت .
6- پژوهش علايي(1383) در رابطه با موانع اجتماعي- فرهنگي كاربرد فارسي به عنوان زبان آموزش در شهرستان مغان.
7- پژوهش ايماني (1383) در باره وضعيت كاربردي دو زبان تركي و فارسي در ميان دوزبانههاي تركي- فارسي ساكن قم.
8- پژوهش صفايي(1383) در مورد كاربرد فارسي در بين دانشآموزان دوزبانهي شهر مرند.
9- پژوهش ابراهيمي(1383) در زمينه رمزگرداني در ميان دوزبانههاي كردي- فارسي در شهرستان گيلانغرب.
10- پژوهش رنجبر(1384) در مورد وضعيت دوزبانگي در ميان دانشآموزان دبيرستاني استان كرمانشاه.
11- پژوهش شيخي(1385) در زمينه رمزگرداني در ميان دوزبانههاي تركمني- فارسي در شهر گنبد كاووس.
12- پژوهش واسو جويباري(1385) در مورد تفاوت بين نسلي در كاربرد واژههاي مازندراني در شهر جويبار.
13- پژوهش بنيشركا (2005) در رابطه باانتخاب زبان و رمزگرداني درجامعه آذريزبان در شهر تهران .
4 : بررسي دادههاي پژوهش
در اين پژوهش، مسئله انتخاب زبان در موقعيتهاي مختلف اجتماعي و ميزان كاربرد مازندراني در سه گروه سني و 5 شهر و 12 منطقه روستايي در استان مازندران مورد بررسي قرار گرفته است. براي اين منظور، از يكي از روشهاي رايج در بررسي كاربرد زبان، يعني روش تحليل حوزهاي استفاده شده است كه اولين بار از سوي فيشمن در سال 1966 به كار گرفته شد. علاوه بر ميزان كاربرد زبان، ميزان تسلط افراد بر دو زبان نيز مورد بررسي قرار گرفته است و سعي شده است تا نگرش آزمودنيها نسبت به دو زبان ارزيابي گردد. برخي مشخصههاي فردي و عوامل اجتماعي مانند سن، تحصيلات، جنسيت، و شهرنشيني نيز ميتوانند در انتخاب و كاربرد زبان مؤثر باشند. بنابراين ميزان تأثير اين عوامل در كاربرد فارسي و مازندراني در حوزههاي مختلف هم مورد بررسي قرار گرفتهاند.
آمارها و دادههاي اين پنج منطقه (شهرها و روستاها) به صورت جداگانه در گروههاي سني، جنسيتي و اجتماعي مختلف و در حوزههاي كاربردي گوناگون استخراج و توصيف شدهاند. در اين فصل با مقايسه و سنجش دادههاي مناطق مختلف در كنار يكديگر، وضعيت كلي كاربرد زبان مازندراني در استان مازندران به دست داده شده است. نظر به اينكه سن افراد از عوامل مهم و تاثيرگذار در انتخاب و كاربرد زبان است و با توجه به اينكه تغيير زبان در فاصله بين نسلها رخ ميدهد، در اين پژوهش سعي شده است كه كاربرد زبان و نگرشهاي زباني در گروههاي سني مختلف با هم مقايسه گردند تا از اين طريق علاوه بر وضعيت كنوني مازندراني، نظري به دورنماي آينده و وضع پيش روي آن داشته باشيم. در بخش پاياني اين فصل، تاثير ساير عوامل، يعني جنسيت، شهرنشيني و تحصيلات نيز بررسي خواهد شد، اما تاكيد اصلي، چنان كه گفته شد، بر عامل سن است.
براي بررسي ميزان كاربرد مازندراني، چهار حوزهي كاربردي عمده، يعني حوزهي خانواده، حوزهي مدرسه، حوزهي شهر، و حوزهي اداري در نظر گرفته شدهاند كه اين حوزهها را عمدتا" موقعيت و مخاطبان آن مشخص ميكنند. چنانكه در تعريف حوزه گفته شد، حوزهها علاوه بر مكان و مخاطب ميتوانند به موضوع يا مقوله خاصي مربوط شوند. در اينجا دو حوزهي مذهب، و نيز هنر و سرگرمي به عنوان حوزههاي مستقل در نظر گرفته شدند كه مسائلي مانند نيايش، سوگواري از يك سو و شعر، موسيقي و آواز را از سوي ديگر در بر ميگيرند.
4-1: حوزه خانواده
بررسي دادههاي اين پژوهش نشان ميدهند كه به طور نسبي بيشترين ميزان كاربرد مازندراني مربوط به حوزه خانواده است و هر چه حوزه رسميتر ميشود، ميزان كاربرد مازندراني كاهش مييابد. ميزان فراگيري زبان اول در خانواده بر حسب نوع خانواده و اعضاي آن متغير است. در مجموع حدود 67 درصد از افراد مازندراني را به عنوان زبان اول در خانواده فرا گرفتهاند اما در گروه سني 14-18 ساله فراگيري مازندراني كاهش مييابد. در اين گروه تنها حدود 25 درصد از آزمودنيها، مازندراني را به عنوان زبان اول آموختهاند.
جدول 1: ميزان فراگيري فارسي به عنوان زبان اول در كل جمعيت نمونه به تفكيك سن و شهر
گروه سنی
شهر
14-18 ساله
30-40 ساله
بالاي 50 ساله
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
بهشهر
59
75/73
15
75/18
3
75/3
ساری
64
80
22
5/27
10
5/12
آمل
52
65
12
15
5
25/6
نور
57
25/71
12
15
2
5/2
رامسر
66
5/82
16
20
2
5/2
كل جمعيت نمونه
298
5/74
77
25/19
22
5/5
زباني كه فرد در گفتگو با اعضاي مختلف خانواده به كار ميبرد ممكن است بر حسب سن مخاطب متفاوت باشد. براي مثال، دادهها نشان ميدهند كه 48 درصد از افراد 14-18 ساله، با پدربزرگ و مادربزرگهايشان مازندراني صحبت ميكنند و در مقابل، 38 درصد از آنها با پدر و مادرشان مازندراني صحبت ميكنند. در ارتباط با برادر يا خواهر كوچكترشان نيز تنها 75/24 درصد از مازندراني استفاده ميكنند.
جدول 2: ميزان كاربرد مازندراني در حوزه خانواده در كل جمعيت نمونه بر حسب مخاطب و گروه سني
گروه سنی
مخاطبان
14-18 ساله
30-40 ساله
بالاي 50 ساله
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
پدر و مادر
152
38
339
75/84
388
97
فرزندان
89
25/22
116
29
275
75/68
خواهر يا برادر بزرگتر
126
5/31
315
75/78
381
25/95
خواهر يا برادركوچكتر
99
75/24
281
25/70
364
91
عمو، دايي، عمه، خاله
126
5/31
333
25/83
386
5/96
بچههاي فاميل
102
5/25
113
25/28
279
75/69
پدر بزرگ و مادر بزرگ
192
48
352
88
397
25/99
براي آگاهي بيشتر از وضعيت كاربردي زبان مازندراني در طول زمان بد نيست بين ارقام حاصل از اين پژوهش در شهر آمل و آمار بهدست آمده از پژوهش پيشين محقق در همين شهر در سال 1379 مقايسهاي به عمل آوريم.
نمودار 1: مقايسه درصد كاربرد فارسي در حوزه خانواده درسالهاي 1379 و 1385 در شهر آمل
چنانكه ملاحظه ميشود، كاربرد زبان فارسي در حوزه خانواده توسط گروه سني 14-18 ساله در تمامي موارد رو به افزايش است. براي نمونه كاربرد فارسی در برقراري ارتباط با والدين در فاصله سالهاي 1379 تا 1385 حدود 12 درصد افزايش يافته است.
4-2: حوزه مدرسه
پس از خانواده، مدرسه از مهمترين نهادها براي آموزش زبان به كودكان است. در مدارس كشورمان، فارسي به عنوان زبان آموزش به كار ميرود و زبانهاي محلي در مدارس مناطق مختلف ممكن است نقشهاي متفاوتي را در كنار زبان فارسي به عهده داشته باشند. براي نمونه، در مناطق آذري زبان و كرد زبان كشورمان حضور زبانهاي محلي در حوزه مدرسه به نسبت پررنگ است و اين زبانها غالبا" وسيله برقراري ارتباط ميان دانشآموزان و معلمان هستند. در مقابل، در استانهاي مازندران و گيلان، زبانهاي محلي در حوزه مدرسه در حاشيه قرار دارند و فارسي علاوه بر اينكه زبان آموزش است, تنها وسيله ارتباطي ميان معلمان و دانشآموزان نيز ميباشد. اين ادعا، مبتني بر مشاهدات و تجارب شخصي نگارنده و نيز نتايج پژوهش نگارنده (بشيرنژاد، 1379) و مشايخ (1381) ميباشد.
بررسي دادههاي اين پژوهش نشان ميدهند كه در اين حوزه زبان فارسي بر مازندراني غلبه دارد. براي نمونه، 97 درصد از دانشآموزان پرسششونده با معلمان در كلاس درس فارسي صحبت ميكنند و 5/97 درصد از آنها نيز با مدير مدرسه در دفتر مدرسه فارسي حرف ميزنند. همچنين، 25/81 درصد از دانشآموزان در كلاس با يكديگر فارسي صحبت ميكنند.
نمودار 2: درصد كاربرد فارسي در حوزه مدرسه در گروه سني 14- 18 ساله بر حسب مخاطب
چنانكه ملاحظه ميشود، در ارتباط بين معلم و دانشآموز، كاربرد زبان تابع موقعيت، زبان مادري دانشآموز يا علايق شخصي وي نيست و نوع زبان همواره ثابت است. عموما" در اين موارد در مدارس مازندران دانشآموزان حق انتخاب ندارند و اصولا" معلمان نيز تمايلي به استفاده از زبان محلي براي برقراري ارتباط با دانشآموز ندارند زيرا معلم با كاربرد زبان رسمي در يك موقعيت رسمي به نوعي در تلاش براي حفظ رابطه رسمي موجود ميان خود و مخاطب است . اما كاربرد زبان در بين دانشآموزان تا حدود زيادي تابع موقعيت و زبان مادري مخاطبان است.
از 60 مورد مشاهدهي كاربرد دو زبان در حياط مدارس دخترانه، و پسرانه درشهر آمل، در مجموع، در 31 موقعيت زبان فارسي كاربرد داشته است كه 66/51 درصد از موقعيتها را تشكيل ميدهد. لازم به ذكر است كه رقم بدست آمده از ميزان كاربرد فارسي از طريق پرسشنامه برابر با 25/56 درصد بود و محاسبهي مجذور كا (= 18/0)، با سطح معناداري 05/0 و درجه آزادي 1 نشان ميدهد كه اين مقدار تفاوت، به لحاظ آماري معنيدار نيست.
4-3: حوزه اداري
حوزهي اداري نسبتا" رسمي است و همين رسميت موجب ميشود تا ميزان كاربرد فارسي در آن به طور نسبي بالا باشد . براي نمونه، 91/63 درصد از مراجعهكنندگان با كارمندان ادارات فارسي صحبت ميكنند. در برخورد با يك پزشك يا منشي او در مطب به ترتيب 58/77 و 74/73 درصد افراد از زبان فارسي استفاده ميكنند.
جدول 3: ميزان كاربرد فارسی و مازندرانی در حوزه اداري در كل جمعيت نمونه بر حسب مخاطب
زبان غالب
مخاطب
فارسي
مازندراني
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
كارمند
767
91/63
433
09/36
1200
100
پزشك
931
58/77
269
42/22
1200
100
منشي پزشك
885
74/73
315
26/26
1200
100
جدول 4: ميزان كاربرد فارسي در حوزه اداري در كل جمعيت نمونه بر حسب مخاطب و گروه سني
مخاطب
گروه سني
كارمند
پزشك
منشي پزشك
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
14-18 ساله
377
25/94
389
25/97
382
5/95
30-40 ساله
254
5/63
331
75/82
317
25/79
بالاي 50 ساله
136
34
211
75/53
186
5/46
کل جمعيت نمونه
767
91/63
931
58/77
885
74/73
جدول 5: ميزان كاربرد فارسي در حوزه اداري در كل جمعيت نمونه بر حسب شهر و مخاطب
مخاطب
شهر
كارمند
پزشك
منشي پزشك
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
بهشهر
134
83/55
182
83/75
176
33/73
ساری
163
92/67
183
24/76
182
83/75
آمل
128
33/53
180
99/74
158
83/65
نور
175
92/72
199
91/82
184
66/76
رامسر
167
58/69
187
91/77
185
08/77
کل جمعيت نمونه
767
91/63
931
58/77
885
74/73
نگارنده در مشاهدات خود از كاربرد دو زبان در حوزه اداري به ثبت 60 موقعيت ارتباطي بين كارمند و ارباب رجوع در حوزه اداري شهر آمل پرداخته است. اين مشاهدات در ادارات مختلف شهر آمل صورت گرفته و افراد مورد مشاهده به طور مساوي از سه گروه سني مورد بررسي در اين پژوهش انتخاب شدهاند. در مجموع از 60 موقعيت ارتباطي مشاهده شده در حوزه اداري، در 29 موقعيت (يعني 33/48 درصد) زبان ارتباطي غالب فارسي و بقيه موارد مازندراني بوده است. همانگونه كه دادههاي بررسي پرسشنامهاي نيز نشان دادهاند بيشترين ميزان كاربرد فارسي در اين حوزه مربوط به جوانترين گروه سني ميباشد. در اين گروه در 17 موقعيت از 20 موقعيت(يعني 85 درصد)، فارسي زبان برقراري ارتباط بوده است. با افزايش سن از ميزان كاربرد فارسي در اين حوزه كاسته ميشود. در گروه 30-40 ساله، نسبت كاربرد فارسي به مازندراني 9 به 11 (45 درصد به 55 درصد) بوده است و در گروه بالاي 50 ساله تنها در 3 موقعيت از 20 موقعيت (يعني 15 درصد) فارسي، زبان ارتباط را تشكيل ميدهد.
4-4: حوزه كوچه و بازار
حوزه كوچه و بازار نسبت به دو حوزه مدرسه و خانواده از وسعت و گستردگي بيشتري برخوردار است و تنوع مخاطبان حاضر در آن نيز بيشتر است. در اين حوزه، موقعيت گفتار و يا موقعيت، سن، و جنسيت گوينده يا مخاطب ميتواند در انتخاب زبان موثر باشد. در موقعيتهاي رسميتر و در برخورد با مخاطباني كه به لحاظ موقعيت اجتماعي بالاترند، بيشتر زبان فارسي به كار ميرود و در مواردي نيز كه مخاطب ناشناس بوده و اطلاعات زيادي از وي در دست نيست گويندگان زبان فارسي را ترجيح ميدهند. براي نمونه، 49/29 درصد از افراد در برخورد با همسايگان از زبان فارسي استفاده ميكنند و در مقابل 58/72 درصد از آنها در گفتگو با يك فرد جوان ناشناس از فارسي استفاده ميكنند.
جدول 6: ميزان كاربرد فارسي و مازندراني در حوزه کوچه و بازار در كل جمعيت نمونه برحسب مخاطب
زبان غالب
مخاطب
فارسي
مازندراني
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
معلم
702
49/58
498
51/41
1200
100
همسايه
354
49/29
846
51/70
1200
100
مغازهدار مركز شهر
541
08/45
659
92/54
1200
100
جوان ناشناس
856
33/71
344
67/28
1200
100
فرد مسن ناشناس
408
99/33
792
01/66
1200
100
راننده
525
75/43
675
25/56
1200
100
ميزان كاربرد فارسي در برخورد با فرد جوان ناشناس (33/71 درصد) در مقايسه با ميزان كاربرد فارسي در برخورد با يك فرد مسن ناشناس (99/33 درصد) بيانگر اين حقيقت است كه افراد در انتخاب نوع زبان علاوه بر موقعيت اجتماعي مخاطب، به سن او نيز توجه ميكنند. در ضمن اين مسئله نشان ميدهد كه گويشوران فارسي را عمدتاً افراد جوان تشكيل ميدهند و افراد با در نظر داشتن اين واقعيت و با اين تصور كه مخاطب جوان آنها به سبب اعتبار فارسی کاربرد آن را ترجيح میدهد, با او به اين زبان صحبت میکنند.
منطقه محل سکونت افراد در ميزان کاربرد دو زبان در اين حوزه موثر است. دادهها نشان ميدهند که کاربرد فارسی در حوزه کوچه و بازار در شهر ساری بيش از ساير شهرهاست و شهرهای رامسر و نور از نظر ميزان کاربرد فارسی در اين حوزه در جايگاههای بعدی قرار دارند. ارقام جدول 7 ميزان كاربرد فارسي را در كوچه و خيابان و با مخاطبان مختلف نشان ميدهد.
جدول 7: درصد كاربرد فارسي در حوزه کوچه و بازار در كل جمعيت نمونه برحسب مخاطب و شهر
مخاطب شهر
معلم
همسايه
مغازهدار
مرکز شهر
جوان
ناشناس
فرد مسن ناشناس
راننده
بهشهر
74/58
41/30
08/47
25/71
49/32
16/44
ساری
66/66
33/33
66/51
25/71
66/36
50
آمل
83/45
41/20
5/32
5/62
58/19
16/29
نور
41/60
41/30
66/46
66/76
25/41
33/43
رامسر
83/60
91/32
5/47
99/74
99/39
08/52
ميانگين
49/58
49/29
08/45
33/71
99/33
75/43
در مجموع كمترين ميزان كاربرد فارسي در برخورد با همسايگان و يك فرد مسن است (به ترتيب49/29 و 99/33 درصد) و بيشترين ميزان كاربرد فارسي در برخورد با جوان ناشناس و معلم ( به ترتيب 33/71 و 49/58 درصد) است. به نظر ميرسد كه باز سن مخاطب , موقعيت اجتماعي و سابقه آشنايي قبلي از عوامل تعيينكننده در كاربرد فارسي باشند.
نمودار 3: درصد كاربرد زبان فارسي در حوزه کوچه و بازار در كل جمعيت نمونه بر حسب مخاطب و گروه سني
همان طوری که سن مخاطب در ميزان کاربرد فارسی موثر است و بيشترين ميزان کاربرد فارسی در گفتگو با جوان ناشناس میباشد, سن خود کاربران نيز میتواند در ميزان استفاده از فارسی در اين حوزه تعيين کننده باشد. دادهها نشان دهنده آن است كه گروههای جوانتر به ميزان بيشتری از زبان فارسی در حوزه کوچه و بازار بهره میگيرند. ملاحظه میشود که هر چه به گروههاي سني بالاتر ميرويم، ميزان كاربرد فارسي در تمامي زمينهها در حوزه کوچه و بازار كاهش مييابد. براي نمونه 75/89 درصد از افراد 14-18 ساله با معلمان در كوچه و خيابان فارسي صحبت ميكنند و اين رقم در گروه سني 30-40 ساله به 5/58 درصد و درگروه سني بالای 50 ساله به 25/27 درصد ميرسد. در مواجهه با ساير مخاطبان نيز ميتوان كاهش ميزان كاربرد فارسي در گروههاي سني بالا را شاهد بود.
نگارنده به مشاهدهي عيني كاربرد دو زبان در برقراري ارتباط با يك مغازهدار و راننده تاكسي در حوزهي كوچه و بازار در شهر آمل پرداخته است. از ميان 60 موقعيت ارتباطي به ثبت رسيده در مغازههاي شهر آمل، در 21 موقعيت ارتباطي، زبان فارسي و بقيه موارد، مازندراني كاربرد داشته است. مشاهدات نشان ميدهند كه كاربرد فارسي در اين موقعيت برابر 35 درصد است. بررسي پرسشنامهاي نيز نشان دهندهي 5/32 درصد كاربرد فارسي در اين موقعيت بوده است. از ميان مشاهدات به ثبت رسيده در مورد زبان ارتباطي ميان مسافر و راننده تاكسي يا اتوبوس (كه همگي مرد بودهاند) نيز غلبه با مازندراني بوده است. از ميان 60 موقعيت به ثبت رسيده در موقعيت ارتباطي راننده - مسافر، در 17 موقعيت فارسي زبان ارتباطي غالب را تشكيل ميداد كه 33/28 درصد از موقعيتها را شامل ميشود. لازم به ذكر است كه نتايج دادههاي پرسشنامه نشان ميدهد كه 16/29 درصد از آزمودنيها در اين موقعيت از زبان فارسي استفاده ميكنند.
4-5: حوزه هنر و سرگرمي
حوزههايي كه تا كنون بررسي شدهاند غالبا" توسط مكان، موقعيت يا مخاطبان آنها قابل تعريف هستند اما، حوزههايي مانند حوزه مذهب و حوزه هنر و سرگرمي بر اساس موضوع تعريف ميشوند. امور مذهبي، هنري و سرگرمي، اموري هستند كه با علايق و خواستههاي دروني افراد مرتبطاند. در ساير حوزهها ممكن است موقعيت يا برخي ملاحظات اجتماعي، اقتصادي، و فرهنگي افراد را مجبور سازد كه برخلاف ميل باطنيشان به استفاده از زبان رسمي روي آورند، در حاليكه در اين حوزهها افراد براي انتخاب زبان از آزادي نسبي بيشتری برخوردارند. حوزه هنر و سرگرمي يك حوزه خصوصي است و كنكاش در اين حوزه ميتواند ما را به بينش واقعگرايانه تر در مورد احساسات افراد نسبت به زبان بوميشان برساند. از اين رو در اين پژوهش ميزان علاقهمندي افراد به كاربرد زبان فارسي و مازندراني در امور هنري و سرگرميها نيز مورد بررسي قرار گرفت. ابتدا علايق افراد در زمينههاي هنري مانند شعر، داستان، تئاتر، فيلم سينمايي، و موسيقي بررسي شد. نتيجه بررسي نشان ميدهد كه در برخی زمينههای هنری مانند داستان, تئاتر و فيلم سينمايی غلبه با فارسی و در زمينه شعر و موسيقی غلبه با مازندرانی است. ميزان کاربرد دو زبان در زمينههای گوناگون هنری در جدول زير به نمايش درآمده است:
جدول 8: ميزان علاقهمندي آزمودنيها به کاربرد فارسي و مازندراني در زمينههاي هنري در كل جمعيت نمونه
زبان
زمينه هنري
فارسي
مازندراني
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
شعر
563
91/46
637
09/53
1200
100
داستان
633
75/52
567
25/47
1200
100
تئاتر
609
75/50
591
25/49
1200
100
فيلم سينمايي
675
25/56
525
75/43
1200
100
موسيقي
395
91/32
805
09/67
1200
100
چنانكه ملاحظه ميشود، در زمينههايي مانند شعر و موسيقی کاربرد مازندرانی بيش از ساير زمينههاست و بايد ديد که چه ويژگیهايی اين دو را از ساير زمينهها متمايز میسازد. شعر و موسيقی در زمره هنرهای موزون هستند که به نوعی با وزن, ريتم و آهنگ در ارتباطند. علاوه بر آن، به نظر میرسد که اين دو، بيش از ساير زمينهها با عواطف و احساسات درونی افراد در ارتباط باشند. ظاهرا" هرچه ظهور اين ويژگیها بيشتر باشد, به همان نسبت گرايش به مازندرانی بيشتر است. به همين دليل ميزان کاربرد مازندرانی در زمينه موسيقی بيش از ساير زمينههاست (09/67 درصد).
از طرف ديگر, غالب علاقهمندان مازندرانی در زمينههای هنری را گروههای سنی بالا تشکيل میدهند, زيرا بررسی درصد علاقهمندان به دو زبان در سه گروه سنی نشان میدهد که درجوانترين گروه مورد بررسی علاقهمندی به فارسی در همه زمينههای هنری بيش از مازندرانی است. نمودار زير درصد و فراوانی علاقهمندان به فارسی را در سه گروه سنی نشان میدهد.
نمودار 4: درصد علاقهمندي به فارسي در زمينههاي هنري در كل جمعيت نمونه بر حسب گروه سني
نگرش آزمودنيها در زمينه سرگرميها نيز مورد بررسي قرار گرفت. يكي از سرگرميهاي روزمره افراد در جامعه امروزي تماشاي تلويزيون و گوش دادن به برنامههاي راديوست. از اين رو از افراد سؤال شد كه ترجيح ميدهند برنامههاي صدا و سيما را به كدام زبان بشنوند. ميزان علاقهمندي به دو زبان براي تماشا يا گوش دادن به برنامههاي راديو و تلويزيون بر حسب منطقه سكونت و گروه سني آزمودنيها متفاوت بود. در مجموع 41/52 درصد از آزمودنيها در اين زمينه فارسي را به مازندراني ترجيح ميدهند. درصد و فراواني افراد علاقهمند به فارسي و مازندراني براي ديدن يا شنيدن برنامههاي صدا و سيما در 5 شهر مورد بررسي در جدول 9 نشان داده شده است:
جدول 9: ميزان علاقهمندي به دو زبان در زمينه برنامههاي صدا و سيما در كل جمعيت نمونه به تفكيك شهر
زبان مورد علاقه
شهر
فارسي
مازندراني
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
بهشهر
102
5/42
138
5/57
240
100
ساري
112
66/46
128
34/53
240
100
آمل
110
83/45
130
17/54
240
100
نور
135
25/56
105
75/43
240
100
رامسر
170
83/70
70
17/29
240
100
كل استان
629
41/52
571
59/47
1200
100
كمترين علاقهمندي به مازندراني براي شنيدن يا ديدن برنامههاي صدا و سيما در شهرهاي غربي مازندران و به ويژه شهر رامسر( 17/29 درصد) وجود دارد. علت اين امر ميتواند تفاوت لهجه مازندراني مورد استفاده در صدا و سيماي مازندران- ساروي- با لهجه شهرهاي غربي مازندران باشد. ما همواره شاهد نارضايتي ساكنان غربي مازندران نسبت به اين موضوع بوده و هستيم و اين نارضايتي بارها از زبان آنها و از طريق خود صدا و سيما به گوش همگان رسيده است. هرچند كه در سالهاي اخير، راديو و تلويزيون استان تلاش نمودند تا به نوعي رضايت شهروندان غرب استان را نيز جلب كنند اما همچنان سهم لهجههاي مركزي و شرق استان در برنامههاي صدا و سيماي مازندران بيش از لهجههاي غربي است.
4-6: حوزه مذهب
مذهب يكي ديگر از حوزههاي خصوصي است كه براساس موضوع تعريف ميشود. يكي از موارد كاربرد زبان در اين حوزه اجراي مراسم مذهبي مانند مراسم سوگواري و عزاداري است. در اين زمينه نيز غلبه با زبان فارسي است و 5/82 درصد از كل پرسش شوندگان نيز چنين گفتهاند. در اين نوع مراسم معمولا" نوع زبان تحت شرايط و موقعيت رسمي تعيين ميگردد و نميتوان دقيقا" به علايق و خواستههاي قلبي افراد دست يافت. براي اين منظور به بررسي زبان مذهب در حوزهاي خصوصيتر ميپردازيم و در واقع وارد خلوت افراد ميشويم. به عبارت ديگر، ميخواهيم ببينيم افراد با چه زباني با خداي خود راز و نياز ميكنند. ارقام به دست آمده به تفكيك شهرهاي مورد بررسي در جدول 10 آمده است:
جدول 10: درصد و فراواني كاربران فارسي و مازندراني در هنگام نيايش در كل جمعيت نمونه به تفكيك شهر
زبان
شهر
فارسي
مازندراني
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
بهشهر
115
92/47
125
08/52
240
100
ساري
129
75/53
111
25/46
240
100
آمل
92
33/38
148
67/61
240
100
نور
128
33/53
112
67/46
240
100
رامسر
129
75/53
111
25/46
240
100
كل جمعيت نمونه
593
42/49
607
58/50
1200
100
تقريبا" نيمي از آزمودنيها براي نيايش از زبان فارسي و حدود نيمي ديگر از زبان مازندراني براي اين منظور استفاده ميكنند. آمليها بيشتر از همه و سارويها و رامسريها كمتر از همه براي نيايش از مازندراني استفاده ميكنند.
پژوهشهاي زبانشناسان و مردم شناسان ، از جمله گل(1979) نشان دادهاند كه مذهب آخرين پايگاه يك زبان رو به زوال است و از اين رو تصور ميرود كه كاربرد مازندراني در اين حوزه بيش از ساير حوزهها بوده و همچنان تداوم داشته باشد. بررسي كاربرد زبان توسط گروه سني 14-18 ساله براي راز و نياز و نيايش نشان ميدهد كه كاربرد زبان در اين حوزه تا حدودي همراستا با كاربرد زبان در ساير حوزههاست. به ارقام جدول 11 توجه فرماييد:
جدول 11: درصد و فراواني كاربران فارسي و مازندراني براي نيايش در كل جمعيت نمونه بر حسب سن
زبان مورد علاقه
گروه سني
فارسي
مازندراني
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
14-18 ساله
331
75/82
69
25/17
400
100
30-40 ساله
160
40
240
60
400
100
بالاي 50 ساله
102
5/25
298
5/74
400
100
كل جمعيت نمونه
593
42/49
607
58/50
1200
100
بر اساس دادههاي جدول فوق، كاربرد زبان فارسي توسط افراد 14-18 ساله بيش از 3 برابر كاربرد آن در گروه بالاي 50 ساله و بيش از دو برابر كاربرد آن در افراد 30-40 ساله است.
5- بررسي نگرش زباني
اصولا" انتخاب و كاربرد زبان توسط افراد تحت تاثير نگرشهاي زباني آنهاست. نگرش، چنانكه در مباحث نظري اشاره شد، مجموعهاي از شناختها، احساسات، و در نهايت عملكرد افراد نسبت به يك زبان است. اين نگرشها در موقعيتهايي كه افراد در انتخاب زبان از آزادي عمل برخوردارند، مانند حوزه مذهب و هنر، بيشتر نقش خود را نشان ميدهند. از طرف ديگر رفتار افراد نسبت به يك زبان و تصميماتي كه آنها نسبت به كاربرد يك زبان اتخاذ ميكنند ميتوانند منعكس كننده نگرش و ديدگاه آنها در مورد نقش، اهميت و جايگاه آن زبان باشند. بنابراين آنچه تا كنون از كاربرد زبان مازندراني در موقعيتها و حوزههاي مختلف ملاحظه نموديم از ايدهها و باورهاي افراد در مورد جايگاه، اعتبار، ميزان كارايي و رسميت اين زبان ناشي ميشود.
براي سنجش نگرش زباني ميتوان از شيوه مستقيم يا غير مستقيم بهره جست. در شيوه مستقيم از گويشوران يك زبان به طور صريح پرسيده ميشود كه ديدگاه و نگرش آنها در مورد آن زبان چيست؟ براي مثال آيا نگرششان نسبت به آن زبان مثبت است يا منفي؟ به نظر آنها آن زبان زشت است يا زيبا؟ آيا آن زبان مهم است يا بياهميت؟ و ....در بررسي نگرش دو نكته حائز اهميت است و بايد مورد توجه قرار گيرد: اول اينكه نگرش يك مفهوم مطلق و دوشقي نيست كه صرفا" مثبت يا منفي باشد. نگرش يك طيف و پيوستار است كه دو سر اين طيف مثبت و منفي است و برخي نگرشها ميتوانند در درجاتي بين اين دو قطب قرار گيرند. نكته دوم اينكه در بررسي نگرشها به شيوه مستقيم ممكن است افراد در شرايط خاص و به دلايل خاص از ابراز نگرشهاي واقعي خود سر باز زنند. از اين رو سنجش نگرشها به شيوه غير مستقيم بر شيوه مستقيم ترجيح داده ميشود.
در روش غيرمستقيم سؤالاتي از آزمودنيها پرسيده ميشود كه شايد منظور واقعي از طرح آن سؤال براي خود آزمودني مشخص نباشد، اما محقق از روي پاسخهاي داده شده و به كمك استنتاجها و تحليلهاي منطقي به نوع نگرش افراد درباره آن زبان دست مييابد. در اين پژوهش نيز سعي شده است كه با طرح سؤالاتي نگرش افراد به صورت غير مستقيم مورد ارزيابي قرار گيرد. در اين سؤالات محقق جوياي اين حقيقت شد كه آيا افراد دانستن زبان مازندراني را ضروري ميدانند؟ نظر آنها در مورد داشتن يك شبكه تلويزيوني مستقل مازندراني يا آموزش اين زبان در مدارس چيست؟ آيا داشتن لهجه مازندراني در هنگام فارسي صحبت كردن از نظر آنها اشكال دارد؟ افراد دوست دارند با همسرانشان به چه زباني صحبت كنند؟ آيا فكر ميكنند ضرورتي دارد كه فرزندانشان مازندراني را بياموزند؟ آيا بقا يا زوال مازندراني برايشان اهميتي دارد؟ و سؤالاتي از اين دست كه پاسخ آنها مسلما" نشان دهنده ديدگاه و احساس دروني افراد نسبت به زبان مازندراني و اهميتي است كه آنها براي اين زبان قائلند.
طبيعي است كه اگر زباني داراي اهميت ، جايگاه و كاربرد زيادي در يك جامعه زباني باشد، گويشوران دانستن آن زبان را ضروري احساس نمايند. از اين رو در بخش مربوط به نگرشها ابتدا از افراد سؤال شد كه «به نظر شما آيا دانستن زبان مازندراني براي شما ضرورتي دارد؟» پاسخها در گروههاي سني و شهرهاي مختلف متفاوت بود. درصد و فراواني هريك از اين گزينهها در 5 شهر مورد بررسي درجدول 12 نشان داده شده است:
جدول 12: نگرش پاسخگويان در مورد ضرورت فراگيري زبان مازندراني به تفكيك شهر
ضرورت فراگيري
مازندراني
شهر
خيلي
كم
اصلا"
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
بهشهر
168
70
64
67/26
8
33/3
240
100
ساري
178
17/74
46
17/19
16
66/6
240
100
آمل
176
33/73
56
33/23
8
34/3
240
100
نور
169
42/70
56
33/23
15
25/6
240
100
رامسر
138
5/57
70
17/29
32
33/13
240
100
كل جمعيت نمونه
829
08/69
292
34/24
79
58/6
1200
100
هرچند كه نظرات افراد در مورد ضرورت دانستن مازندراني در شهرهاي مختلف تا حدودي متفاوت است، اما در مجموع اكثريت افراد در هر 5 منطقه مورد بررسي، دانستن زبان مازندراني را «خيلي» ضروري ميدانند و به طور ميانگين حدود 69 درصد از كل آزمودنيها چنين عقيدهاي دارند و اين خود جاي بسي اميدواري است. اما اين اميدواري زماني واقعبينانهتر خواهد بود كه بدانيم اين افراد به نسبت مساوي در همه گروههاي سني وجود دارند. به بيان ديگر، جوانان نيز به اندازه ساير گروههاي سني به ضرورت دانستن مازندراني معتقدند. براي كسب اطلاع درباره اين موضوع به جدول 13 توجه نماييد:
جدول 13: نگرش پاسخگويان در مورد ضرورت فراگيري زبان مازندراني به تفكيك گروه سني
ضرورت فراگيري
مازندراني
گروه سني
خيلي
كم
اصلا"
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
14-18 ساله
220
55
131
75/32
49
25/12
400
100
30-40 ساله
279
75/69
100
25
21
25/5
400
100
بالاي 50 ساله
330
5/82
61
25/15
9
35/2
400
100
كل جمعيت نمونه
829
08/69
292
34/24
79
58/6
1200
100
اين مسئله نگران كننده است كه بيشترين درصد افرادي كه دانستن مازندراني را خيلي ضروري ميدانند مربوط به گروه سني بالاي 50 سال ميباشند و هرچه به گروههاي سني پايينتر ميرويم درصد اين افراد كاهش مييابد (از حدود 82 درصد به 55 درصد ميرسد). اگر همين روند كاهش ادامه داشته باشد طبيعتا" در گروههاي سني خيلي پايين، مانند كودكان، درصد كمي از افراد دانستن مازندراني را ضروري ميدانند. وقوع چنين اتفاقي ، يعني وضعيتي كه در آن جوانان ضرورت چنداني براي يادگيري زبان بومي احساس نكنند، ميتواند خود از نشانههاي تغيير زبان باشد.
از طرف ديگر چنانكه افراد ضرورتي براي دانستن زبان مازندراني احساس نكنند، اين احتمال قوت مييابد كه اين افراد يادگيري اين زبان توسط فرزندانشان را نيز ضروري ندانند و تلاشي براي انتقال اين زبان به نسل آينده به خرج ندهند. براي كسب آگاهي در اين زمينه، از پرسششوندگان پرسيده شد كه «آيا لازم است كه فرزندانتان مازندراني را هم بياموزند؟» ارقام بهدست آمده همراستا با ارقام بهدست آمده از سؤال پيشين و تاييد كننده ادعاي طرح شده در قسمت قبل ميباشد. به ارقام جدول 14 توجه فرماييد:
جدول 14: نگرش پاسخگويان در مورد ضرورت فراگيري زبان مازندراني توسط فرزندان آنها به تفكيك شهر
لزوم فراگيري مازندراني
توسط فرزندان
شهر
خيلي
كم
اصلا"
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
بهشهر
113
08/47
99
25/41
28
67/11
240
100
ساري
114
5/47
103
92/42
23
58/9
240
100
آمل
114
5/47
98
83/40
28
67/11
240
100
نور
118
17/49
94
16/39
28
67/11
240
100
رامسر
103
92/42
90
5/37
47
58/19
240
100
كل جمعيت نمونه
562
83/46
484
33/40
154
84/12
1200
100
در اين زمينه نيز نگرش گروههاي سني پايين ميتواند در سرنوشت زبان نقش تعيين كننده داشته باشد. بد نيست كه در اين مورد هم مقايسهاي بين نگرشهاي افراد در سه گروه سني به عمل آوريم. براي اين منظور، دادههاي جدول 15 به دست داده شدهاند:
جدول 15: نگرش پاسخگويان در مورد ضرورت فراگيري زبان مازندراني توسط فرزندان آنها به تفكيك سن
لزوم فراگيري
مازندراني توسط
فرزندان
گروه سني
خيلي
كم
اصلا"
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
14-18 ساله
124
31
179
75/44
97
25/24
400
100
30-40 ساله
168
42
187
75/46
45
25/11
400
100
بالاي 50 ساله
270
5/67
118
5/29
12
3
400
100
كل جمعيت نمونه
562
83/46
484
33/40
154
84/12
1200
100
در جدول 15، ملاحظه ميشود كه در مجموع اكثريت افراد يا اصلا" ضرورتي نميبينند كه فرزندانشان مازندراني را بياموزند و يا ضرورت كمي براي اين كار ميبينند. از طرفي، در گروه 14-18 ساله تنها 31 درصد يادگيري مازندراني توسط فرزندانشان را خيلي ضروري ميدانند و بقيه، يعني 69 درصد ضرورتي براي اين كار نميبينند. اين عده با داشتن چنين ديدگاهي بعيد به نظر ميرسد كه اين زبان را به طور گسترده به نسل بعد از خود منتقل سازند.
والدين نقش اساسي در انتقال زبان بومي به نسل بعد دارند و تشويق والدين به يادگيري زبان بومي ميتواند در ايجاد اعتبار و اهميت براي زبان بومي و ايجاد انگيزه در فرزندان براي يادگيري اين زبان موثر باشد. بنابراين، بد نيست بدانيم كه والدين فرزندان را به صحبت كردن به چه زباني بيشتر تشويق ميكنند. پاسخهاي آزمودنيها به اين سؤال كه والدينتان شما را به صحبت كردن به چه زباني بيشتر تشويق ميكنند يا ميكردند، درجدول 16 ارائه شده كه بسيار جالب توجه است.
جدول 16: ميزان تشويق والدين به فراگيري فارسي و مازندراني در كل جمعيت نمونه به تفكيك شهر
تشويق والدين به فراگيري
دو زبان
شهر
فارسي
مازندراني
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
بهشهر
88
67/36
152
33/63
240
100
ساري
101
08/42
139
92/57
240
100
آمل
79
92/32
161
08/67
240
100
نور
84
35
156
65
240
100
رامسر
90
5/37
150
5/62
240
100
كل جمعيت نمونه
442
83/36
758
17/63
1200
100
ارقام جدول فوق اگرچه به ما ميگويد كه اكثر والدين فرزندان را به يادگيري مازندراني تشويق ميكرده يا ميكنند ولي نشان نميدهد كه در اين زمينه چه تفاوتي بين والدين در نسلهاي مختلف وجود دارد. ارائه ارقام جدول 17 به تفكيك گروه سني نشان دهنده تغيير در نگرشها در فاصله نسلهاست.
جدول 17: ميزان تشويق والدين به فراگيري فارسي و مازندراني در كل جمعيت نمونه به تفكيك سن
تشويق والدين به
فراگيري دو زبان
گروه سني
فارسي
مازندراني
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
14-18 ساله
314
5/78
86
5/21
400
100
30-40 ساله
94
5/23
306
5/76
400
100
بالاي 50 ساله
34
5/8
366
5/91
400
100
كل جمعيت نمونه
442
83/36
758
17/63
1200
100
ملاحظه ميشود كه در نسل بالاي 50 سال، درصد بالايي(حدود 91 درصد) از والدين فرزندان را به يادگيري مازندراني تشويق ميكردند ولي در نسل بعدي (والدين افراد 14-18 ساله) تعداد اين افراد به يكباره كاهش مييابد و به حدود 21 درصد ميرسد. اين اختلاف زياد در ارقام دو گروه نشان دهنده اختلاف ايجاد شده در ديدگاهها و نگرشهاي افراد نسبت به جايگاه و اهميت زبان بومي است. از طرف ديگر درصد والديني كه فرزندان را بيشتر به فراگيري فارسي تشويق ميكنند در فاصله دو نسل (بالاي 50 سال و 30-40 سال) حدودا" سه برابر شده است (از 25/8 درصد به 5/23 درصد رسيده است). در فاصله دو نسل ديگر، يعني نسل 30-40 ساله و نسل 14-18 ساله، اين درصد تقريبا" 5/3 برابرشده است. به عبارت ديگر درصد والديني كه فرزندان را بيشتر به فراگيري فارسي تشويق ميكنند در فاصله سه نسل به يك روش تصاعدي افزايش مييابند. اين روند افزايشي در نمودار خطي 5 به نمايش درآمده است:
نمودار5 : درصد والديني كه فرزندانشان را به يادگيري فارسي تشويق ميكنند در كل جمعيت نمونه بر حسب سن
6: تاثير عوامل اجتماعي بر كاربرد دو زبان و نگرش زباني
همانگونه كه در بخشهاي گذشته اشاره شد، عوامل متعددي مانند مكان، موقعيت، مخاطب و يا حتي موضوع صحبت ميتوانند در انتخاب و كاربرد يك زبان در يك جامعه دوزبانه نقش داشته باشند. گذشته از اينها برخي مشخصههاي فردي و عوامل اجتماعي مانند سن، تحصيلات، جنسيت و شهرنشيني نيز ميتوانند در انتخاب و كاربرد زبان مؤثر باشند. در بخشهاي زير هر يك از اين عوامل و تأثيرات آنها در انتخاب و به كارگيري فارسي و مازندراني در حوزههاي مختلف و نيز نگرشهاي زباني گويشوران مورد بررسي قرار ميگيرند.
سن افراد نقش تعيينكنندهاي در انتخاب و كاربرد زبان در يك جامعه دوزبانه دارد. بررسيها نشان دادهاند كه در يك جامعه دوزبانه جوانان بيش از بزرگسالان در حوزههاي مختلف از زبان معتبر استفاده ميكنند و بدين ترتيب نقش مؤثرتري در فرآيند تغيير زبان ايفا ميكنند. از آنجايي كه ورود زبان معتبرتر به حوزه خانواده با فراگيري اين زبان از سوي فرزندان همراه است بنابراين طبيعي است كه گويشوران يك زبان معتبرتر در يك جامعه دوزبانه را بيشتر افراد جوان جامعه تشكيل دهند. فراگيري زبان فارسي توسط فرزندان در خانوادههاي مازندراني در سالهاي اخير نسبت به گذشته رواج و گسترش بيشتري يافته است و به همين خاطر انتظار ميرود كه هر چه به گروههاي سني پايينتر ميرويم تعداد گويشوران فارسي زبان افزايش داشته باشد. بررسي كاربرد فارسي در حوزه خانواده نشان داده است كه تقريباً در تمامي موارد گروههاي سني 14-18 ساله بيش از دو گروه ديگر از زبان فارسي استفاده ميكنند. دادههاي نمودار 6 گواهي بر اين ادعاست.
نمودار 6: درصد كاربرد فارسي در حوزه خانواده در كل جمعيت نمونه به تفكيك سن و مخاطب
مطالعات انجام شده از سوي جامعهشناسان زبان نشان دادهاند كه ميان رفتار زباني زنان و مردان تفاوتهايي وجود دارد و در نتيجه بخشي از گوناگونيهاي موجود در زبان به جنسيت گويندگان آن برميگردد. اين پژوهشها ثابت كردهاند كه در مجموع زنان تمايل بيشتري به كاربرد گونههاي معتبرتر و رسميتر زبان دارند. براي نمونه پژوهش ولفرام در شهر ديترويت آمريكا نشان داد كه درصد ظهور ويژگيهاي معتبر در گفتار زنان بيش از گفتار مردان است (مدرسي، 1368: 164). در اين پژوهش نيز فرض بر اين بود كه تفاوت چشمگيري ميان دو جنس در كاربرد دو زبان مورد بررسي (فارسي و مازندراني) وجود داشته باشد و زنان گرايش بيشتري در به كارگيري زبان رسميتر (فارسي) در موقعيتها و حوزههاي مختلف داشته باشند. براي بررسي اين مسئله، ابتدا ميزان كاربرد فارسي در حوزه خانواده در دو گروه جنسيتي بررسي شد.
نمودار 7 : كاربرد فارسي در حوزه خانواده به تفكيك جنسيت
چنانكه مشاهده ميشود در تمامي موارد در حوزه خانواده، زنان بيش از مردان از زبان فارسي استفاده ميكنند و به نظر ميرسد كه در ساير حوزهها و موقعيتها نيز زنان بيش از مردان تمايل به كاربرد زبان فارسي داشته باشند. اما از آنجايي كه افراد بررسي شده از سه گروه سني مختلف بوده و تقريبا" سه نسل را تشكيل ميدهند ، به بررسي تاثير جنسيت در يك گروه سني مشخص ميپردازيم. بررسي كاربرد زبان فارسي در حوزه خانواده در گروه 14-18 ساله ، نشان دهنده آن است كه دختران بيش از پسران در برابر مخاطبان مختلف از فارسي استفاده ميكنند. نمودار 8 اين واقعيت را نمايش ميدهد.
نمودار 8 : كاربرد فارسي در حوزه خانواده توسط گروه سني 14-18 ساله به تفكيك جنسيت
نمودار فوق نيز نشان ميدهد كه كاربرد فارسي در بين دو گروه جنسي متفاوت است و در تمامي موارد در حوزه خانواده زنان به مراتب بيش از مردان از زبان فارسي بهره ميگيرند. اما مقايسه نمودار اخير با نمودار 7، گوياي اين واقعيت است كه تفاوت بين زنان و مردان در گروه سني 14-18 ساله، بسيار بيشتر از تفاوت زنان و مردان در مجموع سه گروه سني است. به بيان ديگر، در گروه سني پايينتر نقش جنسيت در كاربرد زبان برجستهتر ميشود.
از آنجايي كه در يك جامعه زباني معين، گروههاي تحصيلي بالاتر از گونههاي سبكي رسميتر يك زبان استفاده ميكنند، طبيعي است كه در يك جامعه دوزبانه نيز افراد تحصيلكرده از زباني كه داراي اعتبار و رسميت بيشتري است استفاده نمايند و احتمالا" بيشتر از بقيه سعي در آموزش آن زبان به فرزندان خود داشته باشند.
در اين بررسي تلاش شد تا نقش تحصيلات در كاربرد زبان در حوزههاي مختلف مورد ارزيابي قرار گيرد. از آنجايي كه در گروه بالاي 50 سال تعداد افراد باسواد بسيار اندك و در گروه 14-18 ساله نيز همگي دانشآموزان دبيرستاني و به لحاظ سطح تحصيلات برابر هستند، لذا در گروه سني 30-40 ساله به بررسي مسئله ميپردازيم.
براي تعيين نقش تحصيلات در كاربرد زبان، چند حوزه را مورد بررسي قرار ميدهيم و ابتدا به بررسي كاربرد زبان توسط افراد اين دو گروه در حوزه خانواده ميپردازيم. ميزان كاربرد فارسي توسط افراد اين دو گروه در نمودار 9 به نمايش در آمده است:
نمودار 9: درصد كاربرد فارسي در حوزه خانواده توسط افرادگروه30-40 ساله بر حسب تحصيلات
نمودار فوق نشان ميدهد كه در تمامي موارد در حوزه خانواده افراد داراي مدرك ديپلم يا بالاتر بيش از افراد زير ديپلم از زبان فارسي استفاده ميكنند. تنها در يك مورد اختلاف دو گروه در كاربرد فارسي نسبتا" كمتر(حدود 10 درصد) است و آنهم در ارتباط با فرزندان است و اين مسئله نشان ميدهد كه انتقال زبان فارسي به عنوان زبان اول به نسل آينده در همه گروهها و طبقات تحصيلي و اجتماعي با اختلافات جزئي در جريان است.
برخي زبانشناسان شهرنشيني را به عنوان يكي از عوامل موثر در فرايند تغيير زبان در نظر گرفتهاند. اين بدان معني است كه افراد ساكن مناطق شهري بيش از افراد ساكن در مناطق روستايي تمايل به استفاده از زبان معتبرتر در يك جامعه دوزبانه دارند. همچنين تصور ميرود كه شهرنشينان بيش از روستانشينان سعي داشته باشند كه زبان معتبرتر را به عنوان زبان اول به فرزندان خود انتقال دهند.
چنانكه ذكر شد، آزمودنيهاي مورد بررسي در هر سه گروه سني به نسبت مساوي از مناطق شهري و روستايي انتخاب شدهاند. با بررسي آمار مربوط به كاربرد زبان در هر منطقه (شهري و روستايي) به طور جداگانه ميتوان تاثير شهرنشيني را در ميزان كاربرد دو زبان در حوزههاي مختلف مشخص ساخت.
ابتدا به بررسي اولين زباني كه افراد در كودكي فراگرفتهاند در دو جامعه شهري و روستايي ميپردازيم. 67/45 درصد از شهرنشينان فارسي را به عنوان اولين زبان فراگرفتهاند درحاليكه در جامعه روستايي 67/21 درصد فارسي را به عنوان زبان اول آموختهاند. اطلاعات بيشتر در جدول 18 آمده است:
جدول 18: ميزان فراگيري فارسي و مازندراني به عنوان زبان اول به تفكيك شهر و روستا
زبان
محل سكونت
فارسي
مازندراني
مجموع
فراواني
درصد
فراواني
درصد
فراواني
درصد
شهر
274
67/45
326
33/54
600
100
روستا
130
67/21
470
33/78
600
100
كل جمعيت نمونه
404
67/33
796
33/66
1200
100
ملاحظه ميشود كه شهرنشينان بيش از دو برابر روستانشينان فارسي را به عنوان زبان اول فراگرفتهاند. براي حصول اطمينان از تاثير شهرنشيني در كاربرد زبان، اين بار كاربرد فارسي در حوزه خانواده توسط افراد شهرنشين و روستانشين را در گروه سني 14-18 ساله در نظر ميگيريم. نمودار 10 ، ميزان كاربرد فارسي در گروه 14-18 ساله را در تعامل با مخاطبان مختلف در حوزه خانواده نشان ميدهد. در اين نمودار ملاحظه ميكنيد كه در تمامي موارد، شهرنشينان بيش از روستانشينان از زبان فارسي استفاده ميكنند و تنها در يك مورد اختلاف بين دو گروه به نسبت كمتر از ساير موارد است و آن يك مورد نيز جنبه ذهني دارد و زباني است كه اين عده قصد دارند در آينده با فرزندان خود صحبت نمايند.
نمودار 10 : درصد كاربرد فارسي در حوزه خانواده توسط افراد 14-18 ساله به تفكيك شهر و روستا
7: نتيجهگيري
در مجموع يافتههاي اين پژوهش از فرسايش تدريجي زبان مازندراني در منطقه حكايت دارند. در اينجا، به اختصار به برخي از مهمترين دلايل و شواهد موجود در اين زمينه ميپردازيم:
1- گرايش جوانان به زبان فارسي به معني كاسته شدن از تعداد گويشوران مازندراني در آينده است.
2- گرايش دختران جوان به زبان فارسي ميتواند به منزله افزايش فراگيري فارسي از سوي فرزندان در خانواده باشد زيرا دختران به عنوان مادران آينده در زبانآموزي فرزندان نقش حياتي بر عهده دارند.
3- گرايش افراد تحصيلكرده و شهرنشين به زبان فارسي ، با توجه به گسترش روزافزون باسوادي و شهرنشيني، به منزله كاهش جمعيت گويشوران مازندراني در آينده است.
4- كاربرد فارسي در محيط مدرسه به عنوان زبان آموزشي و تنها زبان ارتباطي ميان معلم و دانشآموز ميتواند زبان مازندراني را در نظر دانشآموزان بياهميت جلوه داده و ايجاد نگرش منفي نسبت به اين زبان نمايد.
5- در حوزه مذهب ، مازندراني كاربرد چنداني ندارد و اين در حالي است كه مذهب معمولاً از آخرين پايگاههاي زبان در حال تغيير در نظر گرفته ميشود.
6- نبود نگرشهاي جندان مثبت ، علاقه و دلبستگي عميق نسبت به مازندراني، بيانگر آن است كه يك عزم گروهي براي حفظ اين زبان وجود ندارد.
1- منابع فارسي
- ابراهيمي، لطفالله. 1383. «تاثير زبان غالب بر پديده رمزگرداني در دوزبانههاي كردي / فارسي» . پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي، دانشگاه علامه طباطبائي.
- ايماني، محمود. 1383. «بررسي جايگاه و كاربرد زبانهاي تركي و فارسي در ميان گويشوران شهر قم». پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي، دانشگاه علامه طباطبائي.
- بشيرنژاد، حسن. 1379. «بررسي جايگاه و كاربرد فارسي و مازندراني... در شهرستان آمل». پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي، دانشگاه علامه طباطبائي.
- جواندل صومعهسرايي، نرجس. 1373. چكيدههاي پاياننامههاي زبانشناسي. تهران: كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران.
- ذوالفقاري، سيما.1376. «گويش بختياري، بقا يا زوال؟». پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي دانشگاه علامه طباطبايي.
- رضاپور، ابراهيم. 1379. «رمزگرداني از منظر كلامي و جنبههاي كاربردشناختي». پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي دانشگاه علامه طباطبائي.
- رنجبر، كتايون. 1384. «بررسي وضعيت دوزبانگي در ميان دانشآموزان دبيرستاني ساكن استان كرمانشاه». پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي، دانشگاه علامه طباطبائي.
- شيخي ، تهمينه. 1385. «بررسي پديده رمزگرداني در ميان دوزبانههاي تركمني- فارسي». پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشكده ادبيات و زبانهاي خارجي دانشگاه علامه طباطبائي.
- صفايي، اسماعيل. 1383. «بررسي نگرش دانشآموزان دوزبانه شهر مرند». پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي دانشگاه علامه طباطبائي.
- علايي، بهلول. 1383. «مباني اجتماعي-فرهنگي كاربرد زبان فارسي به عنوان زبان آموزش در مناطق ترك زبان».پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشكده ادبيات فارسي و زبانهاي خارجي دانشگاه علامه طباطبايي.
- مدرسي، يحيي. 1368. درآمدي بر جامعهشناسي زبان. تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.
- مشايخ، طاهره.1381.«بررسي كاربرد فارسي و گيلكي... در شهر رشت». پاياننامه كارشناسي ارشد، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
- واسو جويباري، خديجه. 1385. «بررسي تفاوت بين نسلي در كاربرد واژههاي مازندراني جويباري». پاياننامه كارشناسي ارشد، دانشكده ادبيات ، زبانها وتاريخ دانشگاه الزهرا.
- يارمحمدي، لطفالله.1374.«زوال زبانها و لهجهها». نامه فرهنگستان علوم. سال دوم، شماره دوم.
2- منابع انگليسي
- Aitchson, Jean .1995. Language Change: Progress or Decay? Cambridge: Cambridge University Press.
- Bani-Shoraka, Helena .2005. Language Choice and Code-Switching in the Azerbaijani Community in Tehran. Uppsala: Uppsala University.
- Chambers, J.K & Peter Trudgill. 1994. Dialectology. Cambridge:
Cambridge University Press.
- Cook, Vivian.2005. VC’s Test of Monolingualism Mark III.
http://homepage.ntlworld.com/vivian.c/SLA/Attitudes.htm.
- Crawford, James. 1998. Endangered Native American Languages: What Is
To Be Done, and Why? http://ourworld.compuserve.com/homepages/
JWCRAWFORD/brj.htm.
- Crystal, David.2000.Language Death. Cambridge: Cambridge University
Press.
- Dorian, Nancy C. 1999. “Western Language Ideologies and Small-
Language Prospects”. Endangered Languages. Grenoble, A. Lenore,
Lindsay J. Whaley eds. 3-21. Cambridge: Cambridge University Press.
- Fasold, Ralph. 1984. The Sociolinguistics of Society. Oxford: Blackwell.
- Gal, Susan. 1979. Language Shift: Social Determinants of Linguistic
Change in Bilingual Austria. New York: Academic Press.
- Hassanpour, Amir. 2000. The Politics of A-political Linguistics: Linguists
and Linguicide. http--www_cogsci_ed_ac_uk-~siamakr-Fig-Science-
greenpen _jpg_files\Hassanpour.htm.
- Shahbakhsh, Azim.2000.A Case Study of Baloch Language; An L1
Changing to an L2? http://www.baloch2000.com/culture/language/-3K.
- Wadhaugh, Ronald. 1993. An introduction to sociolinguistics. Oxford:
Basill Blackwell.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۲ ساعت ۱۲:۴۶ ق.ظ توسط حسن بشیرنژاد
|
وبلاگی علمی که دربرگیرنده مباحثی در حوزه زبان شناسی, آموزش زبان, ادبیات, مردم شناسی و جامعه شناسی زبان است.